قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4843
تاريخ الفي ( فارسى )
آن صحرا كه اكثر گل و لاى بود ، باران باريدن گرفت و چند شبانهروز باران عظيم باريد . آن چنان گل و لاى شد كه بسيارى از شتر و استر تلف شد و اكثر لشكريان را قدرت رفتن نمانده فرود آمدند و خيمهها زدند . و بارندگى لحظه به لحظه زياده مىشد ، تا آنكه اكثر خيمهها نيز گذاشته روان شدند . و لشكر قول در جمعه دهم جمادى الأول از گل و لاى بيرون آمده در مرغزارى فرود آمدند و كسان به تفحص احوال باقى لشكر خود فرستادند . و شاهزادگان و امرا هركس در اين راه خود نمد و خيمه و مثل آن بر روى گل انداخته گذشتند و از آنجا كوچ كرده به طرف مورچل گذشته روان شدند . و صاحبقران از تحف و هداياى آن ولايت به سلطانيه سوغات « 1 » فرستاده و در راه ملك عز الدين و مردمش گستاخى كرده دست به آن دراز كردند و به جزيره برآورده ياغى شدند . « 2 » و آن حضرت از شنيدن اين خبر برآشفته سخت او را نصيحت كرد و چون سودى نداشت ، اروق را گذاشته ايلغار فرمود . و لشكريان به هر حيله كه بود از دجله گذشته وقت سحر غافل به ايل و الوس دشمن رسيدند و اطراف شهر را در ميان گرفتند و هم در روز شهر را فتح كرده غنيمت بسيار يافتند و ملك جزيره « 3 » به دست افتاد . او را نشناخته بعد از گرفتن اموال و شكنجه بسيار ملك را گذاشت . و لشكريان از آن موضع كوچ كرده و در مدت ده شبانهروز چهل كشتى را از آب گذرانيدند و آن حضرت به اغروق آمده جمعى از لشكريان را كه در گل و لاى پياده شده بودند ، سوار ساخت و بار ديگر متوجه ماردين شد . و اميرزاده ميرانشاه به رسم منقلاى روان شد و پنجاه فرسنگ در اطراف ماردين آبادانى نگذاشتند و لشكر منصور شهر را در ميان گرفته و اهالى شهر به قلعه كوه گريختند و از در تضرع و زارى درآمده پيشكش بسيار بيرون فرستادند و امان طلبيدند . و در اين وقت خبر رسيد « 4 » كه اميرزادهء جهان ، شاهرخ بهادر را حضرت حق سبحانه تعالى فرزندى كرامت فرمود . آن حضرت به غايت خوشحال شده اهالى ماردين را آزاد فرمود و ملك صالح ، برادر سلطان عليشير را به حكومت آنجا سرافراز فرمود و عزم معاودت كرد . و
--> ( 1 ) . ق : سرغاب . ( 2 ) . ظفرنامه : « ملك عز الدين . . . در موضع جيمليك به بساط بوس رسيد . . . اجازت طلبيد كه به ولايت خود بازگردد و آزوق و تغار به جهت لشكر راست كند . . . چون به مقام خود رسيد به قول وفا ننمود و شخصى ديگر شيخ نام هم به بساط بوس آمد و به نوازش سرافراز شد . در اين اثنا امير صاحبقران شخص را با تحف و هدايا به سوى فرزندان و خانه مىفرستاد . آن شيخ مجموع را گرفته پناه به جزيره برد و ملك عز الدين كه سلطان جزيره بود او را حمايت كرد و ديگر به حضرت قاصد و نامه نفرستاد . » ( 3 ) . ق : جريده . ( 4 ) . ظفرنامه ( 150 ) : « در اين اثنا از جناب سراى ملك خانيم قاصد رسيد . »